علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - امام على و نسل امروز

امام على و نسل امروز


سردبير
شناخت رهبران الهى و چگونگى رفتار و كردار آنان در عرصه هاى مختلف اقتصادى, اجتماعى, فرهنگى و... و اخذ آموزه هايى كه راهگشاى مشكلات انسان معاصر باشد, براى تمام افراد بشر سودمند خواهد بود. اعلام سال ١٣٧٩ از سوى مقام معظم رهبرى به عنوان سال امام على(ع) فرصتى بود تا در سيره قولى و عملى اميرالمومنين على بن ابى طالب تإمل و مداقه بيشترى شود; در اين راستا فصلنامه علوم سياسى نيز سعى كرده است تا از منظر سياست, ميراث علمى و زندگى آن حضرت را مورد كند و كاو قرار دهد. دغدغه مقالات اين شماره, پاسخ گويى به اين پرسش است كه ((آموزه ها, پيام ها و درس هاى سياسى امام على(ع) براى نسل امروز چيست؟))
با عنايت به اين كه هنوز در نقطه هاى آغازين تدوين دانش سياسى فاضله و دينى معاصر هستيم, لازم است برخى از درس هايى را كه از سيره سياسى آن حضرت مى توانيم بگيريم, بيان شود:

١. دين و حكومت:
امام على علاوه بر ضرورت حكومت بر دينى بودن آن نيز تإكيد و پافشارى كرده است. در يك حكومت دينى است كه ((شرط انصاف)) در قانون گذارى رعايت مى شود, زيرا قانون گذار اصلى خداوند حكيم است. زمانى كه حكومت, مردم و حاكمان مطيع دين و فرمان هاى خداوند باشند, نظام صالح مستقر خواهد شد. در سايه نظام صالح, فضايل ترويج و رذايل متروك مى شود. كمك به گمراهان, رسيدگى به ناتوانان, يارى به بى پناهان, مبارزه با اسراف, برقرارى امنيت, كوبيده شدن باطل, نشر حق, امر به معروف و نهى از منكر, بر پاداشتن نماز و روزه و حج و تولى و تبرى, تربيت هاى قرآنى و نفى ظلم و ستم و... از ثمرات ديگر استقرار نظام صالح است.
امام على(ع) در نقد حكومت امويان به پيامدهاى نادرست عملكرد آنان اشاره كرده, مى فرمايد:
به خدا كه بر سركار بمانند تا حـرامى از خداى را نگذارند, جز آن كه آن را حلال شمارند, و پيمانى استوار نماند, جز آن كه آن را بگسلانند, و خانه اى در دهستان و خيمه اى در بيابان نبود, جز آن كه ستم آنان بدان رسد و ويرانش گرداند, و بدرفتارىشان مردم آن جا را بگريزاند (نهج البلاغه, خطبه ٩٨).
بنابر اين حكومت دينى موظف است حدود احكام الهى را پاس بدارد و به عمران و آبادانى و تإمين خواسته ها و رضايت مردم اهتمام ورزد.

٢. صداقت و سياست:
يكى از درس هاى بزرگ در سيره سياسى امام على, صداقت آن حضرت در عرصه هاى مختلف, از جمله سياست است. از نظر ايشان هدف وسيله را توجيه نمى كند; انسان مسلمان براى هيچ هدفى, هر چند بسيار مهم, نمى تواند از صراط مستقيم منحرف شود. صداقت آن حضرت در حدى بود كه برخى از اطرافيان ايشان نيز لب به اعتراض گشودند و در مقايسه اى معاويه را سياستمدارتر خواندند; اين جا بود كه حضرت فرمود:
به خدا سوگند, معاويه زيرك تر از من نيست, ليكن شيوه او, پيمان شكنى و گنهكارى است. اگر پيمان شكنى ناخوشايند نمى نمود, زيرك تر از من كسى نبود; اما هر پيمان شكنى به گناه برانگيزاند, و هر چه به گناه برانگيزاند, دل را تاريك گرداند (نهج البلاغه, خطبه ٢٠٠).
از همين روست كه حضرت در موارد متعدد اعلام مى كند كه حكومت پيش من هيچ ارزشى ندارد مگر اين كه در پرتو آن بتوانم به تكاليف الهى خود عمل كنم. حكومت و سياست در نظر امام على ابزارى است براى خدمت به خلق خدا و احقاق حق مظلومان.

٣. دنيا و آخرت:
امام على(ع) با آن كه به حكومت دست يافت, اما بدان و به دنيا دل نبست, و با آن كه امام بود و معصوم, اما ترك دنيا نكرد و گوشه عزلت نگزيد, بلكه اهل جهاد و سياست و عبادت و ديانت و تلاش و كار بود. خلاصه اين كه ميان دنيا و آخرت جمع كرده و دنيا را مزرعه آخرت مى ديد:
مردم در كار دنيا دو گونه اند: آن كه براى دنيا كار كرد و دنيا او را از آخرتش باز داشت, بر بازمانده اش از درويشى ترسان است و خود از دنيا برخويشتن درامان. پس زندگانى خود را در سود ديگرى در بازد, و آن كه در دنيا براى پس از دنيا كار كند, پس بى آن كه كار كند بهره وى از دنيا به سوى او تازد, و هر دو نصيب را فراهم كرده و هر دو جهان را به دست آورده, چنين كسى را نزد خدا آبروست و هر چه از خدا خواهد از آن اوست (نهج البلاغه, حكمت, ٢٦٩).
روايت است كه رسول اكرم(ص) به على(ع) فرمود:
اسلام دينى است با متانت... در عمل مانند كسى عمل كن كه اميد دارد به پيرى برسد و آن گاه بميرد, و در احتياط مانند كسى باش كه بيم آن دارد فردا بميرد(بحار الانوار, ج١٥, باب ٢٩).
از امام حسن(ع) نيز نقل شده كه فرمود:
براى دنيايت چنان باش كه گويى جاويدان خواهى ماند و براى آخرتت چنان باش كه گويى فردا مى ميرى (وسائل الشيعه, ج٢, باب ٨٢).
از ويژگى هاى امام على(ع) جمع ميان عناصرى است كه بسيارى از انسان ها مى پندارند بين شان تضاد است و نمى توان ميان آنها جمع كرد: جمع ميان اخلاق و قدرت, ديانت و سياست, عدالت و آزادى, كار و عبادت و... .

٤. عدالت و مصلحت:
مفهوم كليدى در سياست علوى ((عدالت)) است. امام على در پاسخ شخصى كه از آن حضرت پرسيد: آيا عدالت شريف تر است يا بخشندگى؟ فرمود: عدل بالاتر است, زيرا عدل جريان امور را در مسير طبيعى خود قرار مى دهد, در حالى كه ((جود)) و بخشش امور را از مجراى طبيعى خود خارج مى سازد. عدالت قانونى است عام و مدير و مدبرى است كلى و شامل كه همه اجتماع را در برمى گيرد و بزرگراهى است كه همه بايد از آن بروند; اما جود و بخشش يك حالت استثنايى است (نهج البلاغه, حكمت ٤٣٧).
آن حضرت هنگامى كه مردم هجوم آوردند تا ايشان حكومت را بپذيرد, مهم ترين دليل پذيرش خلافت را اجراى عدالت اعلام كرد:
اگر آن اجتماع عظيم نبود و اگر تمام شدن حجت و بسته شدن راه عذر بر من نبود و اگر پيمان خدا از دانشمندان نبود كه در مقابل پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمكش ساكت ننشينند و دست روى دست نگذارند, همانا افسار خلافت را روى شانه اش مى انداختم و مانند روز اول كنار مى نشستم (نهج البلاغه, خطبه٣).
وقتى دوستان خيرانديش به حضور آن حضرت آمدند و تقاضا كردند كه براى مصلحت مهم تر, انعطافى در سياست خود پديد آورد و موضوع مساوات و برابرى را مسكوت بگذارد, فرمود:
شما از من مى خواهيد كه پيروزى را به قيمت تبعيض و ستمگرى به دست آورم؟ از من مى خواهيد كه عدالت را به پاى سياست و سيادت قربانى كنم؟ خير, سوگند به ذات خدا كه تا دنيا دنياست چنين كارى نخواهم كرد و به گرد چنين كارى نخواهم گشت, من و تبعيض؟! من و پايمال كردن عدالت؟! اگر همه اين اموال عمومى كه در اختيار من است, مال شخص خودم و محصول دسترنج خودم بود و مى خواستم ميان مردم تقسيم كنم, هرگز تبعيض روا نمى داشتم تا چه رسد كه مال مال خداست و من امانتدار خدايم (نهج البلاغه, خطبه ١٢٦).
حضرت على(ع) از حاكمانى است كه تإكيد و اصرار فراوان بر رعايت حقوق مردم و پيش از آن, آگاه كردن مردم به حقوق خود در مقابل حكومت دارد; در اين باره چنين مى فرمايد:
خداوند براى من به موجب اين كه ولى امر و حكمران شما هستم حقى بر شما قرار داده است و براى شما نيز بر من همان اندازه حق است كه ازمن بر شما. همانا حق براى گفتن, وسيع ترين ميدان ها و براى عمل كردن و انصاف دادن, تنگ ترين ميدان هاست. حق به سود كسى جريان نمى يابد مگر آن كه به زيان او نيز جارى مى گردد, و برزيان كسى جارى نمى شود مگر اين كه به سود او نيز جارى مى گردد(نهج البلاغه, خطبه ٢١٤).

٥. قدرت و پارسايى:
در نگاه امام على, قدرت الهى فوق تمام قدرت هاست و هر صاحب قدرتى بايد خداوند را امير خود بداند. معناى تقوا و پارسايى در عرصه سياست نيز همين است كه سياستمداران خدا را ناظر بر اعمال و كردار خود بدانند. حسن ختام اين سرآغاز را توصيه آن حضرت به پارسايى و تقوا قرار مى دهيم كه فرمود:
سفارش مى كنم شما را به ترس از خدايى كه آفرينشتان را آغاز فرمود, و باز گشتنتان بدو خواهد بود. روايى حاجت شما از اوست, و نهايت رغبتتان به درگاه اوست. مقصد راه شما به پيشگاه او منتهى شود, و پناهگاهتان سايه رحمت او بود. داروى درددل هاتان ترس از خداست, و ترس از خدا موجب بينايى درون هاى كور شماست, و درمان بيمارى كالبدهاتان و زداينده فساد سينه هاتان... پس فرمانبردارى خدا را پوشش جان كنيد... و بر سر همه كارهاتان اميرش نماييد (نهج البلاغه, خطبه ١٩٨).
تقوا, عدالت, آخرت محورى, صداقت و حكومت دينى از مهم ترين پيام ها و درس هاى امام على(ع) براى نسل امروز است.
به اميد آن كه با آگاهى از آموزه هاى امام على(ع) و عمل به آن, روز به روز در مسير توسعه و تعالى گام برداريم و به نظام صالح و مطلوب علوى نزديك تر شويم.